خبر رسید که مهران رفت. تو یه تصادف رانندگی، تو یه مینی‌بوس که الان ته دره‌ست. با هم فوتبال می‌رفتیم و دوره‌ی آموزشی خدمتش رو هم پیش من تو پادگان بود. با خط ریش بلندش مثل الویس پرسلی و عقایدش در مورد اقتصاد و یارو و اکونومیست آدم جالبی بود. احساس می‌کنم یه ارتباط خوبی هم داشتیم و حالا نیست. هفته‌ی پیش دیدمش، تو خیابون، از کنار هم گذشتیم و یه لبخند و یه سلام و علیک کوتاه و حالا نیست.

{پاراگراف پاک شده}

فوتبالیست خوبی بود، بازی‌ش رو دوست داشتم، پرتلاش و جنگنده به نظرم. چیز زیادی از زمان خدمت یادم نمیاد. بیشتر عکس‌های باقی مونده. فکر کنم اگه بگردم چند تا تصویر واقعی هم پیدا کنم ازش. فکر کنم با موسیقی ارتباط خاصی برقرار نمی‌کرد، هر بار همدیگه رو دیدیم تو این چند سال یه سری شوخی قدیمی رو زنده کردیم در مورد کار و زندگی. یادش بخیر. این چند روز خیلی‌ها فوت کردن از عموی پدرم در سن ۹۲ سالگی تا پسربچه‌ی ۱۰ ساله‌. و امروز فکر می‌کردم آدم‌های مذهبی‌تر می‌گن چه سعادتی داشتن و امروز بعد از شنیدن خبر فوت مهران از یکی شنیدم که روز خوبی فوت کرد. هیچ روزی برای مرگ خوب نیست، برای مرگ روز خوب و بد فرقی نمی‌کنه. می‌بره تا آدم‌های باقی‌مونده رو آزار بده. اون شخص یا راحت می‌شه یا جوون‌مرگ فرقی نمی‌کنه، همیشه می‌مونن کسانی که در غمش نشستن. مرگ جوون خیلی بده، آدم‌های مسن تنهاترن وقتی می‌میرن کسانی جمع می‌شن که ازش باخبر می‌شن. ولی وقتی جوون می‌میره تمام آدم‌های همین امروز و دیروز دورش جمع می‌شن،‌چون جوون پر از زندگیه و واسه همین سقوط سخت‌تری هم ایجاد می‌کنه برای دور و بری‌هاش.

خدا رحمتش کنه، اگه دوست داشتید و اعتقاد دارین یه فاتحه یا حتی یه صلوات براش بفرستین.